![]() |
![]() |
|
| هدیه ای در حد بضاعت قلم، به مجاهدین راه خدا خصوصا شهدای دفاع مقدس |
|
به بهانه ي سال اصلاح الگوي مصرف در آمريكا باهم از اوضاع ایران و درگیری های سیاسی حرف می زدیم .نمی دانستیم چه کار می شود کرد. بدمان نمی آمد برگردیم، برویم دانشکده ی فنی ، تدریس کنیم . چمران بالاخره به نتیجه رسید . برایم پیغام گذاشته بود « من رفتم .آنجا یک سکان دارهست. » و رفت لبنان. زندگي خانوادگي گفتند داماد بايد بيايد كادو بدهد به عروس. اين رسم ماست. داماد بايد انگشتر بدهد. من اصلا فكر اينجا را نكرده بودم. مصطفي وارد شد و يك كادو آورد، رفتم باز كردم ديدم شمع است. كادوي عقد، شمع آورده بود. متن زيبايي هم كنارش بود. سريع كادو را بردم قايم كردم. همه گفتند چي هست، گفتم «نميتوانم نشان بدهم» اگر ميفهميدند ميگفتند داماد ديوانه است. براي عروس كادو شمع آورده مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند. در واقع هیچ وجهی در مهریه ام نبود.. خانه ما دو اتاق بود در خود مدرسه همراه چهارصد يتيم ... يادم هست اولين عيد بعد از ازدواجمان ( كه لبنانيها رسم دارند و دور هم جمع ميشوند ) مصطفي ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 8:16 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
به مناسبت هشتم ارديبهشت ماه سالروز شهادت علي اكبر شيرودي مي خواهم از انساني بزرگ برايت بگويم همو كه امام با شنيدن خبر شهادتش بعد از سكوتي طولاني فرمود: « شيرودي آمرزيده است » و آقا هم فرموده اند: « شيرودي اولين نظامياي است كه من در نماز به او اقتدا كردم » مي خواهم از ستاره غرب برايت بگويم از قلبي كه عشق شجاعتي عجيب به او داده بود و ايمان دوست داشتني اش كرده بود. از روحي كه بر زمين قرار نمي گرفت ، حتي پرواز در آسمان هم قانعش نمي كرد تا روزيكه به معراج رفت. از ابتدا چه فرقي مي كند كي و در كجا به دنيا بيايي، وقتي مي تواني زمان و مكان را شيفته ي خود نمايي پس بگذار سريع بگويم و بگذرم: او ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 12:27 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
عباس بابايي را مي شناسي؟ نكند نشناسي، حيف است نشناسي، با من كمي از او بخوان، تو اشك خواهي ريخت، شايد حتي بلند بلند ناله بزني، آخر بزرگي او ، حقير بودنت را نشانت مي دهد ، سخت است اما لازم است باور كن لازم است ؛ اگر حقير بودنت را نبيني يادت نمي ماند كجايي؟ چقدر فاصله داري؟ و چقدر ايجاد تحول ضروري ست براي آنچه به خاطرش به اينجا آمديم ،پس از خدايت بخواه در اين روزها كه درهاي رحمت از هميشه بازترند و دعاها به استجابت نزديكتر و دل ها به آسمان نزديك تر ... آسمان، آسمان، آسمان، چه كسي خبر دارد از راز آن خلبان بزرگ كه وسعت آسماني دلش، آسمان را هم حقير نشان مي داد . هنوز در راز عيد قربان مانده ام حاجي ها دور خانه ي يار گشتن را مي شمارند هفت بار و او گردش بي نهايتش را به دور يار، از خيلي پيش نمي شمرد او به جاي موي سر ، سر مي دهد... نه دروغ است نه افسانه و نه حتي اغراق. باور كن مي شود مرد خدا بود باور كن عباس را ببين: كي بود كه نشناسدش. پيرمردها و ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 16:43 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
نام : ابراهيــم امير عباسي تولد : ۲۲ شهريور ۱۳۴۱ ؛ مشهد مقدس شهادت : ۱ تيــر ماه ۱۳۶۱ ؛ ارتفاعــات دوپــازا آخرين مسئوليت : معاونت اطلاعات تيپ ويژه شهدا مزار : مشهد مقدس ، بهشت رضا(سلام الله عليــه)، قطعه شهدا
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
ابراهيم ، پنج ، شش ماهش بود. همان روزها امام خميني (ره) نهضتش را تازه شروع كرده بود. هر روز خبرهاي جديدي از درگيري ايشان با شاه و عمّالش به گوشم مي رسيد. يك روز شنيدم شاه توي يكي از سخنراني هايش خطاب به امام خميني گفته : تو با كدام سرباز و نيرو مي خواهي با من بجنگي ؟ همان روز ، يا روز بعد شنيدم امام توي يك اعلاميه، خطاب به شاه نوشته اند : سرباز هاي من توي قنداقه ها هستند و روي خاك ها بازي مي كنند. وقتي اين را شنيدم ، قنداقه ابراهيم را بالا گرفتم و روي دستم بلندش كردم . رو به قبله ، از ته دل دعا كردم و گفتم : خدايا اين بچه رو هم يكي از سربازان روح الله قرار بده .
ــ " ساكنان مُلك اعظم (منزل امير عباسي) / ت : سعيد عاكف / ص : ۱ "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مهر1387ساعت 2:13 توسط ياس ارغواني |
|
|
نام هویزه را شنيده اي؟همان جا كه شاهد صحنه های عاشورایی بوده است. هویزه فرمانده شجاع بیست و یك ساله اش را از یاد نمی برد. خیلی ها هویزه را با نام او می شناسند . تو چقدر سید حسین علم الهدی را می شناسی؟ شهید سید حسین علم الهدی قسمت اول: غوطه ور در اقیانوس قرآن سید حسین از كلاس اول ابتدایی، با شروع تعطیلات تابستانی، هر روز ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مهر1387ساعت 7:35 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
چند تا فرمانده در دنیا می شناسی که تک تیرانداز شود تنها بماند تنها بجنگد تنها شهید شود و تنها بماند ... از اشک هایم بیزارم! از هرچه دور بودنم را از شماها تسکین دهد بیزارم. از هرچه برای وجدان مرهم شود بیزارم. دور بودن از مرام شما و و آرامش وجدان؟!!! از شیطان و نیرنگ های پلیدش بیزارم. شرح حال یک ماه دیگر را بخوان! نمی شود اشک نریزی بیهوده نکوش فقط تو را به غربت شهدا قسم دلیل گریه هایت را اشتباه نگیر.
قسمت های کوتاهی از زندگی نامه شهید مصطفی ردانی پور را در ادامه مطلب بخوانید: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 8:36 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
تا به حال ماه را در خانه ديده اي!؟ شنيده اي!؟ جاي ماه در آسمان است ماه كه در چهار ديواري نمي گنجد! بله ماه هميشه در آسمان است اما بعضي از ماه ها آنقدر ماه هستند كه هر جا باشند را آسماني مي كنند حتي چهار ديواري ها را بعضي از ماه ها عاشقند، مجنونند؛ يك ماه ديگر، يك ماه مجنون ديگر، به روايت نيمه ي پنهانش:
خلاصه ای از کتاب نیمه ی پنهان ماه و به مجنون گفتم زنده بمان ( حمید باکری به روایت همسرش ) را در ادامه مطلب بخوانید: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 7:36 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
تا به حال ماه را در خانه ديده اي!؟ شنيده اي!؟ جاي ماه در آسمان است ماه كه در چهار ديواري نمي گنجد! بله ماه هميشه در آسمان است اما بعضي از ماه ها آنقدر ماه هستند كه هر جا باشند را آسماني مي كنند حتي چهار ديواري ها را بعضي از ماه ها عاشقند، مجنونند؛ يك ماه ديگر، يك ماه مجنون ديگر، به روايت نيمه ي پنهانش:
خلاصه ای از کتاب نیمه ی پنهان ماه ( مهدی باکری به روایت همسرش ) را در ادامه مطلب بخوانید: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 7:33 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
اگر آنان را نمی شناسی حق داری فکر کنی قرن ها پیش وقتی مجنون کنار مزار لیلی جان سپرد عشق هم مرد. اگر آنان را نشناسی حق داری فکر کنی لیلی از زمین و زمینیان قهر کرده دیگر در زمین جلوه نمی کند که چشمی او را ببیند دیگر مجنونی نیست عشق نیست جنون نیست اگر آنان را نشناسی حق داری در سوگ عشق بر قلبت سیاه بپوشانی اما باور کن لیلی هرگز قهر نکرده هنوز با هزار جلوه برون می آید بلکه او را ببینی بلکه مجنونش شوی لیلی دوستت دارد عاشقانه دوستت دارد مگر دلش می آید او را ندیده بمیری مگر دلش می آید بی عشق بمیری مگر دلش می آید جاودان نشوی مجنون نشوی پس چرا می بندی چشمانت را؟ اگر باور نداری آنان را بشناس همان ها که او را دیدند و مجنونش شدند تا باور کنی جز با او جز در کنار او عشق معنا ندارد و هرگز باور نکنی تا جلوه گاه او نشدی در تو جلوه کند! و هرگز باور نکن تا کسی او را نخواهد مجنون شود اگر آنان را نشناسی ، حق داری عشق را با غیر عشق اشتباه بگیری آنان را بشناس تا یقین کنی عشق بی او دروغ است، فریب است، عشق نیست چمران یکی از آنان بود ببین چطور در غاده اش لیلی را دید و چطور عاشق شد، مجنون شد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 12:45 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
آیا حکایت آن زنان و مردان غیرتمند و مبارز عشایر را شنیده ای که دستگیری امام و رهبرشان را تاب نیاوردند. سکوت نکردند، مبارزه کردند و برخی شهید شدند و برخی به اسارت گرفته شدند و در میادین چرخانده شدند تا مایه ی عبرت دیگران شوند! آیا حکایت سمیه ی انقلاب اسلامی ایران را خوانده ای؟ اولین شهید زن در تاریخ انقلاب اسلامی ایران ... ۱۵خرداد سال ۱۳۴۲ بود. قیام و حماسه امام خمینی (ره) بر ضد رژیم شاهنشاهی در همه جا پیچیده بود. دسته ای از عشایر که به سرکردگی < زیادخان بیگلری> و < رستم خان قاسمی> در روستای < صحرای باغ > لارستان زندگی می کردند نیز از قیام آگاه شدند و دستور جهاد امام خمینی را شنیدند. این دو مرد پس از آمدن به عشیره خود پیام جهاد را اعلام کردند و به همه گفتند: آینده جهاد و عمل ما ، مرگ در راه خداست. و رو به زنان کردند و گفتند: شما می توانید نزد اقوام دیگرتان بروید، اگر نمی خواهید ما مردان را همراهی کنید. یکی از زنان از جا بلند شد و گفت: زنان عشایر هیچ وقت کم از مردان نبوده اند، خان! ما چگونه می توانیم مردانمان را تنها بگذاریم در حالی که می گوییم فاطمه (س) و زینب (س) الگوی مایند؟ مردان قبیله پس از برنامه ریزی به پاسگاه <عمادوه> حمله کردند و موفق شدند که مقدار زیادی مهمات و اسلحه به غنیمت بگیرند و ۹ تن از ژاندارم های حکومتی را هم کشتند. پس از آن تنها راه ممکن زدن به دل کوه ها بود. افراد قبیله به سرعت به طرف کوههای < وهوشی > و < براشت > حرکت کردند. زیرا می دانستند که به دستور شاه برای از پا درآوردن آنان فرمانده پاسگاه به سرعت وارد عمل خواهد شد. کوه های در هم پیچیده این امکان را به مردان عشایر می داد که خود را در مخفیگاه ها پنهان کنند، اما نیروهای تحت فرمان شاه امکان صعود از تخته سنگ های پیچ در پیچ را نداشتند. وقتی که نیروهای شاه متوجه شدند نمی توانند در جنگ و مبارزه از پس عشایر برآیند، به فکر کشیدن نقشه ای افتادند. سرهنگ اشرف درحالیکه لباس روحانیت پوشیده بود، با شالی سبز و قرآن به دست، راهی کوهستان شد. او خود را سفیر انقلاب و فرستاده حضرت امام خمینی معرفی کرد. عشایر که - به سبب شرایط خاص - امکان تماس با شهر را نداشتند به وی اعتماد کردند و این مرد فریبکار را به مخفیگاه خود بردند. در بین راه بود که سرهنگ اشرف خبر آزادی امام خمینی را به ایشان داد و گفت: حالا که امام آزاد شده بهتر است خود را تسلیم کنید . من قول می دهم که شما را به منطقه خودتان برگردانم. زیادخان و رستم خان با اعتماد به حرفهای مرد روحانی نما امان نامه را امضا کردند. ۱۷محرم ۱۳۴۲ درحالیکه افراد عشیره در حال خواندن نماز بودند، نیروهای نظامی به سرکردگی سرهنگ اشرف از پشت به آنها حمله کردند. در این حمله ناجوانمردانه، تعدادی از مردان عشایر شهید شدند و بازماندگان به اسارت گرفته شدند.عشایر با تنی خسته و مجروح برای عبرت مردم در میادین شهر لارستان در معرض دید قرار گرفتند! و پس از آن فردی که گفته می شد پزشکی آمریکایی است برای درمان بازماندگان قبیله نزد آنان رفت و پس از تزریق آمپول ۱۰۰ تن از آنان را به شهادت رساند. در میان شهدای کوهستان و مبارز عشایر نام زنی به اسم < باختر بیگلری > می درخشد. این زن شجاع پس از درگیری نیروهای نظامی به درجه ی شهادت رسید. نام این زن به عنوان نخستین شهید زن انقلاب در بنیاد شهید ثبت شده است. باختر ۳۰ ساله بود و دختر و پسری ۳ ساله داشت. او وقتی فرمان جهاد را شنید، همراه همسرش < درویش بزرگی > با دو کودکش به کوهستان رفت وقتی گلوله های نیروهای نظامی ناجوانمردانه بر تن آنان باریدن گرفت، این زن شجاعانه نبرد کرد. او پس از مشاهده شهادت پسر ۳ ساله و همسرش ، شهید شد.
منبع: پیام نما/ ص ۵۰۱ - ۵۰۷ / ۲۰ / ۱۱ / ۸۶ عکس از: وبلاگ وطنم گرمشت....!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 9:30 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امتداد یک ماهنامه ست ماهنامه ی راهیان نور و فرهنگ پایداری و البته پرمخاطب ترین نشریه از نوع خودش، خطی بی پایان تا ملکوت شهیدان
این وبلاگ رو جمعی از مشترکین امتداد به راه انداخته اند، اهداف زیادی هم دارند مثلا: معرفی ماهنامه امتداد و نقد مطالب آن، ثبت آثار دوستداران شهدا که برای شهدا قلم می زنند. اطلاع رسانی از برنامه های فرهنگی در این مسیر که شما برای اینجا می فرستید. و از همه مهم تر معرفی شهدای شهر و روستای شما و تمام یادگاران دفاع مقدس که زحمت تهیه اش با شماست و خدا نکنه فراموش بشوند. و... امتداد ماهنامه ای ست که امیدواریم همیشه در مسیر خودش – در دفاع مقدس امروز- رو به جلو حرکت کنه و یک روزی همه ی مردممون جز همراهان و همسفرانش باشند. و اینجا وبلاگی ست که امیدواریم روزی تمام مشترکین امتداد جز نویسندگانش قرار گیرند. التماس دعای فرج و شهادت به امید ظهورش |
| خبرگزاری ها |
|
ایرنا شبکه اطلاع رسانی هادی |
| نویسندگان |
|
جمعی از مشترکین امتداد ياس ارغواني ارمیا باران ح.ر.س.ا |
|
RSS
|