![]() |
![]() |
|
| هدیه ای در حد بضاعت قلم، به مجاهدین راه خدا خصوصا شهدا |
|
می گفتند: شلمچه را نمی شود بنویسی، شلمچه را باید ببینی. یکی هم می گفت: شلمچه را حیف است تنها با چشم سر ببینی، کم بهره می مانند آنان که به چشم سر اکتفا می کنند. ضرر می کنند آنان که با چشم دل شلمچه را نمی بینند. حالا تو بگو: با چشم دلی که سالها بسته مانده، خدایا چه کنم؟ یک بار رفته ام به شلمچه، هیچ جا مثل آنجا دلم را نبرد، هیچ کجا مثل آنجا حضور شهدا را حس نکردم، هیچ جا مثل آنجا غروبش زیبا نبود. هیچ جا مثل آنجا نسیمش بوی کربلا نمی داد. هیچ جا مثل انجا ... امسال اما امیدهای دیگر بسته ام! خدایا یاری ام کن، نه در حد خودم، در آخرین حد توانایی ام. خدایا یاری ام کن، ارنی الاشیاء کما هی؛ خاک و هوایش را کما هی، ارنی الاحیاء کما هی؛ شهدایش را ... من برای تو پرهیز می کنم، چشمانم را، زبانم را، دلم را، مراقبت می کنم، از من همین بر می آید ... مهربانترین! یا عاصم من استعصمه! یا من هو بمن رجاه کریم! با بنده ی امیدوارت آن کن که از مبدل القبیح بالحسنت جاری ست. یاری ام کن، کرامتی فرما، دستانم، قلبم، خالی و ظلمانی برنگردد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 18:8 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
این همه شعر برایت خواندم از تبسم نگهت خالی بود هرکسی جز تو غزل ها را خواند: « گفت احسنت چقدر عالی بود» گوش هایم پر ازین تحسینها چشم من خیره به لب های تو ماند یک نفر گفت قلم را بگذار او غزل های دلت را هم خواند؛ یک نفر گفت: « تو گفتی و دلت ذکر معشوق دگر می گوید! تو هنوز در قدم اولی و پای تو راه دگر می جوید؟!» یک نفر گفت برو این اشعار با غزل های دلت یکسان نیست چه خیالات تو را بازی داد شعر خواندن بر او آسان نیست *** دیدم از دور که تحسین کردی مجلسی بود شب شعر جدید؟ شاعرانش همه بی سر بودند شاعرانش همه بودند شهید...
خدایا پیش از شهادت شهیدمان کن
اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المستشهدین بین یدیه
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 17:55 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
تقدیم به شهیدی که در گوشم غزل معرفت خواند. تو در گوشم غزل خواندی و رفتی همان عهد ازل خواندی و رفتی دلم مشغول کار آب و گل بود که « احلی من عسل » خواندی و رفتی شراب شعرهامان مستمان کرد تو هشیار از عمل خواندی و رفتی همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو «العجل» خواندی و رفتی هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم تو تنها یک غزل خواندی و رفتی . یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 17:45 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
دلش از عشق می رنجید؟ هرگز به جز با عشق می خندید؟ هرگز
در آن سجاده و در آن نمازش کسی را جز خدا می دید؟ هرگز
گذشت از زیر قرآن تا خدا رفت بدون او نمی جنگید هرگز
به من گفتند « او ثابت قدم بود به جز در سجده می لرزید؟ هرگز
در آن چشمان خیس و پر یقینش ندیدیم ذره ای تردید هرگز
همان چشمان سرخی کز سر شوق دگر شبها نمی خوابید هرگز
کمیل و ندبه اش از ناله پر بود ولی از زخم نمی نالید هرگز»
به من گفتند« چنان از شوق پر بود جز از یارش نمی فهمید هرگز»
و من گفتم شهیدم با خدا بود و جز از او نمی ترسید هرگز
چقدر او کار کرد تا بی ریا شد به دنیا اندکی چسبید؟؟؟ هرگز
به من می گفت از معراج اما ندیدم آنچه او می دید هرگز
نگوییدم چرا به آسمان رفت دگر اینجا نمی گنجید هرگز
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 17:42 توسط جمعی از مشترکین امتداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امتداد یک ماهنامه ست ماهنامه ی راهیان نور و فرهنگ پایداری و البته پرمخاطب ترین نشریه از نوع خودش، خطی بی پایان تا ملکوت شهیدان
این وبلاگ رو جمعی از مشترکین امتداد به راه انداخته اند، اهداف زیادی هم دارند مثلا: معرفی ماهنامه امتداد و نقد مطالب آن، ثبت آثار دوستداران شهدا که برای شهدا قلم می زنند. اطلاع رسانی از برنامه های فرهنگی در این مسیر که شما برای اینجا می فرستید. و از همه مهم تر معرفی شهدای شهر و روستای شما و تمام یادگاران دفاع مقدس که زحمت تهیه اش با شماست و خدا نکنه فراموش بشوند. و... امتداد ماهنامه ای ست که امیدواریم همیشه در مسیر خودش – در دفاع مقدس امروز- رو به جلو حرکت کنه و یک روزی همه ی مردممون جز همراهان و همسفرانش باشند. و اینجا وبلاگی ست که امیدواریم روزی تمام مشترکین امتداد جز نویسندگانش قرار گیرند. التماس دعای فرج و شهادت به امید ظهورش |
| خبرگزاری ها |
|
ایرنا شبکه اطلاع رسانی هادی |
| پیوندها |
|
سایت امتداد کلوپ امتداد سردبیر امتداد |
|
RSS
|